59 روز شکنجه سه نوجوان در کوه های بی آب و علف – خبرگزاری تابناک

به گزارش ایرنا،منابع خبری افغان روز یکشنبه اعلام کردند شب گذشته “سید معروف سادات” خبرنگار بین المللی که سابقه کار در تلویزیون ملی افغانستان را در کارنامه خود داشت در استان ننگرهار هدف حمله مسلحانه قرار گرفت و کشته شد و در یک حادثه دیگر یک غیر نظامی و دو نظامی طالبان نیزدر حمله ای کشته شدند. تاکنون هیچ شخص و گروهی مسوولیت این حملات را به عهده نگرفته است. روز گذشته نیز جسد یک …

در محضر مدافعان حرم/ گفتگو با خانواده شهید فاطمیون، مازیار کریمی همان سالی که ما اینجا بودیم، مردم همه قاچاقی می رفتند. یک دفعه نمی دانم چطور شد راه باز شد، همه قاچاقی رفتند، همان سال رفت. هر دوتایی رفتیم. گروه جهاد و مقاومت مشرق – وقتی بعد از گفتگو با برادر دانیال فاطمی از رزمندگان فاطمیون، خواستیم که چند خانواده از شهدای فاطمیون را برای گفتگو به ما معرفی کند، تلفن مادر …

رحم زن جوان جایگذاری شد. آزمایش، چکاپ و مراقبت های پزشکی خانم جوان سرموقع انجام می شد و ارتباط خوبی نیز بین خانم جوان و مادر فرزند شکل گرفته بود. امید نوپای این زن و شوهر همگام با رشد جنین رشد می کرد و اتاقی که سال ها چشم انتظار لالایی های شبانه و بازی های کودکانه بود بار دیگر مهیای ورود نوزاد کوچک خانواده می شد. همه چیز مطابق برنامه پیش می رفت، اما درست زمانی که رویای پدر و مادر شدن این …

را آزاد کردند. روایت یکی از نوجوان ها از روز آدم ربایی ابوالفضل 12 ساله که پس از 59 روز اسارات حالا به خانه برگشته است، در مورد روز آدم ربایی و حوادث بعد از آن به رسانه می گوید: آن شب به همراه حسن و حسین که برادرند داخل پارک بودیم. آن ها گوشی داشتند و داشتیم کلیپ های بامزه می دیدیم که یک پژو 405 آمد. 4 نفر داخلش بودند و آدرس تعویض روغنی پرسیدند. بلند شدم که تعویض روغنی …

می تواند حتی آقاخان باشد و خودش رئیس کوره شود. یعنی تک تک آن 16 آدم داستان ما می تواند باشد. لطف الله می تواند همان پسربچه ای به نام محمدرضا باشد که کودکی اش را با مادر گذرانده و پدرش معلوم نیست. لطف الله به نوعی وجدان تک تک این آدم هاست که هر شب موقع خواب با خود کلنجار می روند که پاشو و این کارها را بکن و جسارت داشته باش، اما صبح که بیدار می شوند و مشغول کار می شوند و پیش آقاخان می روند، نمی …

به گزارش خبرنگار خبرگزاری صدا و سیما ؛ فهیمه مادر جوان این خانواده 4 نفره می گوید: هر سال دهه اول محرم ، هیئت بودیم؛ امسال اما به خاطر شرایط و قرنطینه بودن همسرم به دلیل کرونا خیلی دلمان گرفته بود به پسرم متین گفتم بیا یک کاری بکنیم؛ بعد شروع کردیم با وسایلی که در خانه داشتیم کار هنری تولید کردیم؛ هر شب سعی کردیم با وسایل محدودی که داشتیم کار را بهتر کنیم. کرونای پدر خانواده، بهانه ای شد تا مادر …

و دو خواهر دیگرم را کتک می زدند و به ما زور می گفتند. با وجود این، پدر و مادرم هیچ وقت آن ها را سرزنش نمی کردند چرا که به فرزند پسر علاقه زیادی داشتند و نمی خواستند آن ها را ناراحت کنند. خلاصه روزگار به همین ترتیب سپری می شد تا این که غفور به خواستگاریم آمد. او نیز اهل کاشمر بود اما در مشهد زندگی می کرد و دریک رستوران مشغول کار بود به خاطر آشنایی دوری که با خانواده غفور داشتیم و از سوی …

خواستم که خاطره ای از شهدا برایمان تعریف کند. ایشان گفتند: در عراق به یک خانواده اعلام می کنند که پسر شما در جنگ با ایران کشته شده است. پس از مدتی جنازه او را تحویل خانواده می دهند. آنها مشاهده می کنند که با وجود اینکه پلاک و لباس ها تطبیق دارد، جسد متعلق به فرزند آنها نیست. آنها از این بابت ناراحت می شوند؛ اما جرأت نداشتند که چیزی بگویند؛ چرا که می ترسیدند صدام بلایی بر سر آنها بیاورد. بعد از …

کودتا نجات داد. برخی منابع خبری در آن زمان تاکید می کردند تنها جای امنی که اردوغان برای پناه دادن به خانواده اش در کل جهان پیدا کرده بود ایران بود. یادآور می شود اردوغان 11 مرداد 95 -یک ماه بعد از کودتا- اذعان کرد: با وجود دشمنی میان من و بشار اسد، او کودتا را محکوم کرده، در حالی که همپیمانان ما، آمریکا و اروپا و عربستان، وقتی که نیازمند کمک شان بودیم، از پشت به ما خنجر زدند. …

باید حواسش را جمع کند؟ در آن دیدار دوم اردیبهشت 92 که بچه های جبهه فرهنگی انقلاب خدمت حضرت آقا رسیدیم، در آن دیدار آقا مسائلی را گفتند، شاید نقشه راهمان را، آیین نامه و اساسنامه حرکت بچه های جبهه انقلاب که آقا از آن دیدار به بعد آن نگاه جوان خودجوش، مومن، انقلابی، آن نگاه حلقه های میانی و مطالبی که دارد کامل تر می شود. آن روز آقا به مطلب مهمی که فکر کنم شاه بیت قصه باشد، اشاره کردند، علاوه …

برایش سنگین تر از همه است. مادر شهید واعظ مومنی گفت: پسرم درس خوان بود، با یکی از هم محله هایمان که اهل اصفهان بود دوست صمیمی بودند تا پاسی از شب در منزل آنها درس میخواندن تا انقلاب شروع شد، محمدرضا موذن خوبی بود و بر بام خانه اذان میگفت. این شیر زن کردستانی ادامه داد: با شروع تظاهرات ها محمدرضا همراه دوستانش در تظاهرات ها شرکت می کرد و امام خمینی را خیلی دوست داشت. …

بخورد و نمازش هم ترک نشود. از آن لحظه به بعد هر پنجشنبه، مزار شهید جای آن مادر است و خبر دارم که به همه قولهایش هم عمل کرده است. این همه خبر شهادت به خانواده ها دادم، نشد که یک نفر به من غر بزند، نشد کسی ناراحت باشد و رفتار بدی بکند. آن آدم ها خدایی بودند و از ته دل، شهادت بچه هایشان را افتخار می دانستند. شب جمعه ها خانواده های شهدا را با مینی بوس بهشت زهرا می بردند. وقتی مادران شهدا …

به آن ادامه می دهم چون معتقدم بالاخره ثمره آن را میبینیم و قانون طبیعت است. در یک مراسم گلریزان یک نفر کل موجودی اش 2 میلیون و 200 هزار تومان بود و همان را برای کمک به زندانی بخشید و بعد از دو روز با من تماس گرفت و گفت به اندازه 190 میلیون تومان چک دست مردم داشت که همه آن ها پاس شدند. تا کسی حلاوت این کار را نچشد نمی تواند درکش کند. به من می گویند قلک جادویی چون افراد حتی 10 هزار تومان هم که کمک …

. هر زمان که خانه بود کار های بچه ها را انجام می داد و وقتی که من مشغول بچه ها بودم، خودش غذا درست می کرد. دوست داشت پسر ها شجاع و مردانه بار بیایند. با این همه علاقه ای که به علی اکبر داشت، وقتی مهدیه به دنیا آمد خیلی به او ابراز محبت می کرد. نوع تربیتش فرق داشت، لطیف و مهربان. به مهدیه می گفت ملکه! مهدیه هم خیلی بابایی بود. شب ها در آغوش پدر آرام می گرفت و می خوابید. من در دورانی که حسن آقا بود …

که قد بلندتری داشتند کسانی را که کوتاه قد بودند روی کوله خود سوار کرده بودند تا بتوانند تلویزیون را تماشا کنند،آن روز بهترین خاطره من بود. این رزمنده هرمزگانی اضافه کرد: بعد از آن 26 مرداد تبادل اسرا شروع شد، در تاریخ 14 شهریور 69 نوبت به سوله ما رسید، آن روز هیچ غذایی به ما ندادند، تا آن زمان تقریبا 25 ماه و 17 روز می شد که من در اسارت بودم. وی ادامه داد: ساعت حدود 2 شب بود …

…. ما پیش دستی کردیم و خودمان با برادر اردلان که مسئول هماهنگی خانواده های شهدای فاطمیون در شهرستان پیشوا است، تماس گرفتیم. این برادر سپاهی که سایت خبری مشرق را به خوبی می شناخت نهایت همکاری را با ما کرد و در ادامه، ما را با چندین خانواده دیگر از شهدای فاطمیون در این شهر آشنا کرد. آنچه در ادامه می خوانید، حاصل حضور صبحگاهی ما در یکی از خیابان های حاشیه ای پیشوا و ساختمانی بود که در هر …

این دو برادر به قول اهل محل و خانواده فقط کلاهی از مرد کم داشت که آن هم با جَنم و جذبه اش جبران شده بود. نحوه برخورد و رفتارهای زری طوری بودکه نه تنها آرمین و یامین بلکه کل بچه های محل ازش حساب می بردندو از همان بچگی صداش می زدند زری لاته.در گزارش پرونده شخصیت این سه خواهروبرادر آمده بود : زری از شش هفت سالگی همراه با پدر به فروش وجا به جایی مواد مخدر مشغول بوده و بارها شاهد فحش و کتک …

؟ بله، برای پیگیری این موضوع و پیدا کردن خانواده شهدای آن منطقه به بهشت زهرای تهران رفتم و بر روی مزار شهدایی که مربوط به آن منطقه می شدند، شماره ای گذاشتم و گفتم برای اطلاع از محل شهادت شهید با این شماره تماس بگیرید. تماس گرفتند و موضوع را پرسیدند خیلی خوشحال شدند که قرار است بعد از 30 سال از محل شهادت عزیزانشان اطلاع کسب کنند. خانواده ها را جمع کردم و با دو دستگاه اتوبوس به محل مقتل …

م بود. علامه حسن زاده آملی 17 سال در محضر علامه طباطبایی تلمذ کرده است و به گفته خود ایشان علامه طباطبایی یک بار به شاگردان اجازه نداد که از امورات و تعلقات دنیوی در جلسات و محافل سخن به میان آورند و زمانی که من یک بار حرفی زدم آن چنان بر دهانم زد که چه بگویم. افتتاح مسجد به دست کودک! در خاطره ای که در همین کتاب با عنوان دست بچه را ببوس آورده ام: امروز جمعه، هف …

لفظی پیش می آید. برادرم می گوید پول ندارم و حقوقش را چند روز دیگر پرداخت می کنند. اما همسر برادرم که دیگر تحمل فقر و بدبختی را نداشت خودش را به آتش می کشد و 80 درصد دچار سوختگی می شود. تلاش برادرم برای خاموش کردن آتشی که به جان همسرش افتاده بود به جایی نرسید و خاتون را از ما گرفت. او ادامه داد: در این حادثه برادرم دچار 30 درصد سوختگی شد و اکنون تحت درمان است. محمد جواد شرایط مالی خوبی …

سنگ ها علاقه مند بودم اما پدر و پدر بزرگم آنقدری انگشتر نداشتند که بگویم دلیل جذب شدنم به این حرفه علاقه ام به انگشتر های پدرم بوده است. بیشتر سمت مسجد امام بودم و آن قسمت نیز بیشتر انگشتر بود. شروعم با کارگاه طلاسازی بود چون کارگاه انگشترسازی در تهران کم بود و ساکت و تاریک و تک نفره بود. بعد از آن سعی کردیم حالت ساخت را چند نفره کنیم. کسانی که بچه جنوب شهر بودند یکی از جذاب ترین سرگرمی هایشان …

مردود شدم. پدرم عصبانی شد و همه وسایل نقاشی را جمع کرد. من هم روی در و دیوار و کف حیاط نقاشی می کردم. آن زمان رسم بود دکتر و مهندس شویم. بعد معلم هایم فهمیدند که من نقاش خواهم شد. هر 3 فرزند شما(افشین، آرش و اشکان) در دنیای هنر حرفی برای گفتن دارند. پسر بزرگتان نقاش، گرافیست و عکاس و پسر دوم شما گرافیست، فیلمساز و فیلمبردار است و پسر سومتان مدرک دکترای معماری دارد. گویی هنر در خانواده …

و دلسوز بود و پرکار و در عین حال عارف بود. بگذارید خاطره ای را برایتان تعریف کنم. ما موقعی رامهرمز بودیم، سعی می کردیم هرجور شده پنجشنبه ها عصر خودمان را برسانیم به اهواز. شهید ناجیان در هر شرایطی که بود، باید عصر پنجشنبه، آن هم بعد از اینکه همه مردم از قبرستان بیرون می رفتند، خودش را به مزار شهدای اهواز می رساند. اذان را که می گفتند دیگر کسی آنجا نمی ماند. خوشا به حال آنهایی که با …

است که در یک خانواده مذهبی در شهر بیجار متولد شده است اما سالهاست در شهر قزوین زندگی می کند. چه شد که عازم جبهه جنگ شدید؟ زمانی که حال و هوای جنگ آغاز شد تصمیم گرفتم به پاوه اعزام شوم اما از آنجایی که 17 سال بیشتر سن نداشتم و مجرد بودم مادرم مخالف بود و مانع از حضورم در جبهه می شد؛ با این وجود بعد از پایان دوره دبیرستان آموزش های امدادگری را به صورت تخصصی طی 6 ماه سپری کردم. …

دقیقه با خدای خودم راز و نیاز می کنم. از او می خواهم حقم را در مسابقه بگیرم. سه سال برای رسیدن به مدال پارالمپیک زحمت کشیدم، از همه زندگی ام زدم تا به هدفم برسم. هر شب مثل یک ورزشکار حرفه ای ساعت 9 می خوابیدم و این را همه بچه های تیم ملی می دانند. به اندازه کل کاروان ایران در پارالمپیک در اردو بودم. قبل از پرتاب اول یک لحظه همه این سختی ها یادم آمد و گفتم اینجا نماینده کشورم هستم. از خدا خواستم به حق …

برویم نزد همکارش. ظاهرا او می تواند کمک کند. بالاخره یک طالبان بدون ریش می بینم. راشد، قامت متوسطی دارد. مثل مردهای ایرانی لباس پوشیده. چشم هایش سبز است و لیسانس زبان انگلیسی است. هر چند نمی تواند انگلیسی صحبت کند. در زمان اشرف غنی سه سال تمام به دنبال کار بوده و همه جا از او رشوه می خواسته اند. برای همین بعد از درسش با داشتن زن و دو بچه بیکار بوده و به محض آمدن طالبان به او شغل داده اند. در همین …

حافظی نمود، یکی دو روز بعد مبلغ دو میلیون تومان بابت فروش زمین به حساب من واریز نمود. چند روز بعد که برای دیدار با پدر و مادرو اقوام به قم رفتیم، شب منزل پدرم همه برادران با خانواده دور هم جمع بودیم، برادر کوچکترم آقا محمود که فرزند ته تغاری خانواده و شدیدا عزیز پدر و در آن مقطع کارمند بانک ملی شعبه مرکزی قم بود، به برادر بزرگم علی آقا گفت که، امروز در بانک حج تمتع ثبت نام می شد، شما قصد …

که می زدند و سینه زدن و عزاداری اعضای هیات خیلی برایم تماشایی و جذاب بود و محو تماشای نوازندگان کارناوال های هیات ها شدم. از همان زمان این حس در ذهنم جرقه زد و افتادم در سازهای کوبه ای. اولین سازم را هم مادرم برایم خرید. سال اول راهنمایی بودم در سال های حدود 70- 69 که او برایم یک تمپو یا داربوکا خرید و از آنجا به صورت خودآموز شروع کردم و ادامه پیدا کرد؛ تا جایی که تنبک خریدم. بعد که رفتم …

در نشستی که ساعت 7 صبح روز چهارشنبه 7 مهر 1400 در سالن شورای این مجتمع برگزار شد، دکتر قناعتی با بیان اینکه تفاوت انسان به عنوان شاهکار بزرگ خلقت با موجودات دیگر این است که بر اساس قاعده ای که خداوند گذاشته به طرف بالا حرکت می کند افزود: در برخی جنبه ها غربی ها به خصوص کشورهای اسکاندیناوی خیلی از ما جلو زدند و به مفهوم الهی عدالت بیشتر از ما نزدیک شدند و به نظر من همان جمله حضرت علی (ع) که فرمود …

برابر هشدار هایی که صادر می شود، بی تفاوت هستند و این ساده انگاری و بی خیالی مردم در برخی موارد، باعث بروز خسارت های جبران ناپذیر می شود. در مقابل، اما گروه دیگری نیز هستند که هشدار های مسؤولان و سازمان هواشناسی کشور را بسیار جدی گرفته اند. بامری که از صیادان چابهاری است، به ما می گوید: هشدار های مسؤولان برای حفظ جان و اموال مردم است و باید همه آن را رعایت کنیم. من هم از همان روز اول که …


خبرهای حوادث

مطلب پیشنهادی

پرنده رباتیک با توانایی بی‌نظیر در گرفتن شاخه‌ درختان

مهندسان با الهام از پرنده شکاری شاهین، رباتی ساخته‌اند که قادر به بلند شدن، نشستن …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

آخرین دیدگاه‌ها

دیدگاهی برای نمایش وجود ندارد.